ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
مقدمه 27
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
نبود كى گنده نبود » 353 ، « و از موافقت اين هواست كه آن مردمان كه بكوههاى سردسير باشند و شهرها سردسير دير زندكانى بوند و تندرست » 145 ، « بيشتر زنان و كردان و مغان و روستايان همىبوند و كسهاى نادان » 626 ، « مكر آنك نكاه بايذ كردن كه قراقر و نفخ بسوى معده مىبوذ يا بسوى زير سوى رودكانيهاء فروذين » 402 ، « يا با شير بز تازه كى اندران ساعت دوشيده بوند » 445 ، « و كر سبب غشى هواى كرم بوده بوذ به آب سرد اندر بايذ آمدن » 770 ، « و اين آنكاه بوذ كه حركت بسيار بوذه بوذ و لكن قوى نه بوذه بوذ و رطوبات كم كشته بوذ [ و مفاصل كرم كشته بوذ و ديكر اعيا قروحى خوانند و اين انكاه بوذ كه مفاصل كرم كشته بوذ ] و لكن رطوبات نقصان نيافته از قبل آنك حركت بوذه بوذ و اندكى بوذه بوذ و دراز آهنگ نبوذه بوذ » 176 * ماضى بعيد از مصدر « بودن » - در چند مورد ماضى بعيد از مصدر « بودن » به كار رفته است مانند : « دليل برين كى اكر طعام را از بس از آن كخائيده باشذ بجشد بدان مزّه نباشد كى اول بوده بود . » * « شوده » بجاى « شده » - در نسخهء اصل يكبار « شوده » بجاى « شده » ، اسم مفعول از مصدر « شدن » ، به كار رفته است : « جنانك بيوندها استخوان بديذ آمذه است و سينه خشك شوذه و شكم جن ناوه كشته و بوست خشك شذه » 663 ح ، بجاى اين كلمه در نسخه بدلها « شده است » و « شده » آمده است . نگارنده چون اين طرز استعمال را از مصدر « شدن » نديده بود بتصور آنكه كاتب مرتكب خطائى شده است « شوده » را در متن كتاب حاضر بذيل صفحه منتقل كرد و يكى از نسخه بدلها را در بين دو قلاب در متن قرار داد ، ولى پس از مطالعهء مقالهء آقاى دكتر يوسفى استاد دانشكدهء ادبيات مشهد تحت عنوان « دانشنامهء ميسرى » متوجه شد كه در كتاب « دانشنامهء ميسرى » منظوم بسال 370 هجرى نيز شاعر كلمهء « شودن » را با « بودن » قافيه كرده است . « 1 » * ماضى بجاى مستقبل محقق الوقوع : « كار همه آماسها از سه بيرون نبوذ يا تحليل بديرذ يا ريم كند يا سخت كردذ اكر تحليل بديرذ خود سلامت يافت » 482 ، « باز ببايد
--> ( 1 ) - ر ك . راهنماى كتاب ، شمارهء دوم . سال هفتم ، ص 282 : بسال سيصد و هفتاد بوديم * كز اين نامه همىپردخته شوديم